هنوزم رنگ چشمانت برایم نافراموش است
هنوز آهنگ گفتارت مرا چون حلقه در گوش است
گمانم از همه سیمین تنان دور یا نزدیک
همه دلبرستان قلعه تاجیک
همه آنان که خون عاشقان را بی نفس لا جرعه مینوشند
و خاموشند
گمانم از همه دلبرتر و زیبا و میخوش است
هر از گاهی زبان تا دور لبهایم
کشیدم
همان طعم و همان بوی لبانت را
چشیدم
مرا هرگز فراموش است؟
مرا هرگز که می یارست، تا توش است
هنوزم لحظه های با تو بودن ها
هنوزم یادهای تو شنودن ها
هنوزم درد خوردن تا سحرگاهان
ندیدن جز خیال روی تو در خواب دیدن ها
نخوابیدن مگر با تو
میان دیده بر هم نامدن یا آمدن، هردو
کمی کمتر ز چشمی تا زدن بر هم
با درد مردن ها
نشینیدن مگر آوای زخم آلود بی تو بودن ها
به امید یکی روزی
و یا شب برده تا روزی
فقط یک بار، فقط یک بار
فقط یک بار دیگر
دوباره با تو بودن ها
شنیدن ها
که بوییدن تو را و دیدن ها
چشیدن ها
فقط یک بار
فقط یک بار دیگر، میشود آیا؟....
هنوزم رنگ چشمانت برایم نا فراموش است
هنوزم طعم لب هایت مرا چون زهر بهنوش است
1388/10/21 (انتشار با ذکر نام سراینده بوتیمار - یعنی خودم - بلامانع است)